من : صبح به قرار پنجره

خرید بک لینک

یکشنبه هفتم آذر ۱۳۹۵


من : صبح به قرار پنجره

در سردابها
بشقابهای صبحانه به هم می خورند و من
از امتدادِ کنارههای لگدشدهی خیابان
از روحهای دلمردهی خدمتکاران
که با ناامیدی
از دروازه های محله جوانه میزنند
آگاهم.
امواج قهوهای مِه
چهرههای در هم از پایین خیابان و
اشک عابری با دامن گِلی و
لبخند بیمقصدی که در هوا شناور است و در آستانهی بامها ناپدید میشود را
برایم رقم میزند.

تی اس الیوت

نوشته شده توسط بهار در ساعت 1:23 | لینک
من>...

ما را در سایت من> دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 5:15

صفحه بندی